ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

25

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

جمشيد نام او جم بود ، امّا آن نيكوئى و روشنائى كه از وى تافتى جمشيد گفتندش ، و شيد روشنى باشد ، چنانك آفتاب را خور گويند ، و خورشيد يعنى آفتاب روشن ، اندر شاهنامه پسر طهمورث گفتست ، و ليكن درستترست كه برادرش بودست ، و نسب ظاهرست ، فرزندش ثور [ 1 ] بود از پرى چهره دختر زابل شاه ، و ديگر دو پسر از دختر ماهنگ ، مالك ماچين ، يكى را نام هتوال و ديگرى را همايون و آبتين از همايون بزاد كه پدر افريدون بود ، و بديگر ( 16 - ب ) روايت نام اين پسران فانك بود و نونك ، گويد و از ثور شيداسب بزاد و طورك [ 2 ] پسر شيداسب بود ، و شم پسر طورك ، و اثرط پسر شم ، و سهم نيز گويند ، پس گرشاسف از اثرط بزاد ، و گرشاسپ را از دختر ملك روم نريمان بزاد ، و سام پسر نريمان بود ، و از دختر ملك مصر نام او نقيطى ، ماهوراج ، بمعنى بانوء بانوان ، سام را زال بزاد ، و از دختر شاه كابل بود رودابه ، زال را رستم بزاد ، و از ديگر زواره و رستم را از خاله شاه كيقباد ، فرامرز بزاد و بانو گشسب و زر بانو ، و ايشان سخت دلاور و مبارز بودند ، و از فرامرز آذر برزين بازماند از پسران و از زواره فرهاد و تخواره ، و بعد از اين نام كس برنيامد ازين تخمه ، و ديگر فرزندان بوده‌اند جمشيد را و ليكن ذكرى نگفتست . ضحاك بيوراسپ او را بيوراسپ خوانند ، و گويند [ 3 ] بيوراسپ تازى بهرهء [ 4 ] از زر و سيم پيش وى جنيبت كشيدندى ، و اندر اصل نام او قيس لهوب [ 5 ] گويند ، و

--> [ ( ) ] و ولد لانكهد ابنكهد ( اينكهد ) و هو جاندار ثم ولد لأبنكهد ويونجهان . . . ايضا : بن ويونجهان بن حبايداد بن حبايدار . . . و در ذيل : ايونكهان از حاشيه ضبط كرده : ابو بكهان . اى نكهان . ابو لهكان در ذيل انكهد : المهند . اينكد . اينكهد . . ذيل اسكهد : اسكهند ( ليدن ص 175 سرى 1 ) ابن خلدون : ابن انوجهان بن انكهد بن اسكهد بن اوشهنك و قيل مكان اسكهد فيشداد و كلها اسماء اعجميه لا عهدة علينا فى نقلها . . الخ ( طبع قاهره ج 2 ص 155 ) . [ ( 1 ) ] گرشاسپنامه : تور [ ( 2 ) ] طورك ، بر وزن بزرگ ( گرشاسب‌نامه اسدى ) [ ( 3 ) ] بيور ، اسب تازى ، يعنى ده هزار اسب تازى . [ ( 4 ) ] معنى اين كلمه معلوم نشد ، بهره معلوم و بهره باباى پارسى بمعنى مستحفظ است و اينجا هيچكدام مناسبت ندارد ، با تجزيه هم معنى ندارد و ظ تصحيفى شده است . [ ( 5 ) ] كذا . . . ؟